|
|
|
|
|
نظريه رفاه جديد – اثر : فيتز پاتريك ، ترجمه هرمز همايون پور چكيده فصل دو - « راديكاليسم هاي نو » راديكاليسم هاي نو جرياني كه مي خواهد بديل هايي براي جبهه محافظه كارانه و سوسيال دموكراتيك ارائه كند. امروزه چپ ، بيش از آنكه مانيفيستي يكسان باشد ، نوعي دال است كه متشكل از جنبش هايي متنوع با درجاتي متفاوت از يكدستي و تعمق دور آن حلقه زدند. دهه 1960 كه هنوز استقرار امور پس از جنگ در معرض تهديد نبود و مخالفت با كدهاي محدود كننده اخلاقي ، فرهنگي و جنسي از نشانه هاي شاخص چپ بود و در اوج نيز قرار داشت ، ثابت شد كه اين جريان پايدار نيست. و لذا چپ گرفتار انشعاب هايي به ظاهر پايان ناپذير شد ؛ 1- از يك طرف به محورهايي سياسي ( مثل ؛ هويت ، زبان و...) تقسيم شد. 2- از سويي گرايش به سياست هاي مصلحت جويانه و سازش با واقعيت هاي اجتماعي پيدا كرد. اما گسست اصلي مورد نظر ؛ خط گسل بين « ماترياليست ها » و « فرهنگ گرايان » بود. بنا به نظر گروه اول ؛ اجتماع از طريق تعامل هاي ماترياليستي شكل مي گيرد.( اعم از اين كه اين امر را طبيعي و ذاتي انسان و يا ناشي از عوامل ديگر بدانيم.) واقعيتي مستقل است. بنابراين بي عدالتي اجتماعي ، معلول ناتواني يا عدم تمايل جامعه به تجديد نظام مادي به صوري توزيعي است كه براي همگان سودمند باشد. و بحران چپ ناشي از اين ترس فزاينده است كه چنين هدفي مبادا غيرواقع بينانه و غيرعملي باشد. اما از نظر گروه دوم ؛ يك ماده گرايي ساده هميشه ناپخته مي نمايد . زيرا حدودي را كه ماده در فحواهاي فرهنگي و گفتماني ريشه دارد ، ناديده مي گيرد. و در صورتي كه ماده را مستقل از چارچوب ها و ساخت هاي اجتماعي كه به آن معنا مي دهند ، نمي توان درك كرد. لذا ماده هميشه با حامل هاي اجتماعي كه تجسم آن هستند ، ساخته مي شود. لذا بي عدالتي معلول عدم توجه به فرهنگ در معناي وسيع آن است . و بحران چپ مظهر دوران انتقال از آرزوهاي آرمان شهري محسوب مي شود. آرزوهايي كه مي تواند به استالينيسم و فلسفه اي سياسي كه معطوف جزئي گرايي هاست منجر شود. بنابراين صفوفي از : 1- ماترياليست هايي ( با عنوان سوسياليست ، ماركسيست ، ليبرال هاي مساوات طلب ) 2- جماعتي از فرهنگ گرايان با درجاتي متفاوت از (پسامدرنيسم ، پساساختارگرايي و اجتماع گرايي ) شكل گرفت . در ادامه بحث ، تحولات و ديدگاه هاي متفاوت هر يك از دو طرف شكاف مذكور و ديگر نظريات جريان هاي موازي يا مخالف را در مورد برخي از پديده ها ذكر مي كند. به طور عمده به دو شاخص كه هر يك الگوي خط فكري يك جريان است مي پردازد و در ذيل اين دو شاخص ، مفاهيمي را بررسي مي كند. 1- مساوات طلبي ( به مثابه نمونه اي از ماترياليسم) 2- بررسي هاي نظري ( به مثابه اي از فرهنگ گرايي ) الف : مساوات طلبي: اگر چه برقراري كامل برابري اجتماعي براي ديگر احزاب سياسي جاذبه اي ندارد ، ولي به صورت محور انديشه چپ هم چنان باقي مانده است. « منطق و خرد به ما هشدار مي دهد كه بنيان گذاري نظامي – اجتماعي بر مبناي اصول شايستگي است.» مفاهيم: 1- طبقه : انديشه هاي موجود درباره طبقه ، متاثر از توصيف ماركسيستي روابط طبقاتي است. ماركسيسم نوعا بينشي عرضه مي كند كه بيشتر معطوف نابرابري است تا برابري. سوالاتي : از جمله : آيا تنازع طبقاتي اكنون فقط يكي از عرصه هاي مقاومت راديكال است ؟ 2- بازارها: در دهه هاي اخير عطف توجه به سوسياليسم مبتني بر بازار شد. در اين معنا بازار است كه كالاها را با كارايي گردش مي دهد ليكن بدون اتلاف منابع انساني و غير انساني كه ويژگي بازار سرمايه داري است. اما منتقدان مدعي اند كه سوسياليسم بازار واقع بينانه نيست. 3- منابع: تلاش شده تا مساوات طلبي منابع با روند سنت سوسيال دموكراسي پيوند خورد. يعني نوعي سوسيال دموكراسي راديكاليزه شده. بايد بين سياست هاي بازتوزيعي كه مخل بهره وري است و ديگر سياست ها تمايز قائل شد. به اين گونه كه دارايي ها به شكل برابر توزيع شود كه شامل مسكن و درآمد والدين ،و بن هاي آموزشي است. 4- آزادي: مساوات طلبان و از جمله اختيارگرايان چپ مدعي اند كه برابري و آزادي ( برخلاف تاكيد محافظه كاران) با يكديگر تقابل ندارند. زيرا برابري ، باعث افزايش و تقويت انواع آزادي مي شود. 5- استحقاق و اقبال: در ذيل اين مفهوم مولفه هايي از قبيل : به هر كس مطابق كارش – ترجيحات انتخابي و نظريه فرصت هاي برابر و سنخ هاي اجتماعي مطرح مي شود. 6- احترام و كفايت: بيشتر نظر به حق مالكيت و احترام كساني دارد كه « اول بار منابع را تصاحب كرده اند.» 7- اولويت : از نظر اولويت گرايان عدالت عبارت است از بهبود وضعيت فقيرترين ها و قائلند كه مي توان سناريويي را تصور كرد كه ضمن اولويت دادن به فقيران از طريق بازتوزيع منابع ، ثروتمندان را نيز در بخش هايي سهيم كرد.و اشكالي از رابطه بين مساوات طلبي و اولويت گرايي را ترسيم نموده است ب: گفتمان: گفتمان براي گروهي طريق است براي فهم اجتماع و لذا از اين جهت جايگزيني است براي ايدئولوژي كه در آن از طريق توليد و توزيع زبان و معنا عمل مي كنيم. و براي گروه ديگر محصول روابط پيشاگفتماني است. به طور كلي گفتمان اشاره دارد به اهميت زبان ، قدرت وطبقه بندي كردن. دولت پذيري : فوكو: دولت پذيري نوعي عقلانيت است كه اجتماع را اشباع و نفس را مهار مي كند. پساماركسيسم: برآيند يا سنتزي از دو سنت ماركسيسم و پساساختارگرايي عرضه مي كند. نگرش پايه اي در اين باب معطوف به سلطه و عرصه كشمكش است . فمينيسم: بحث درباره پديد آمدن بحران هايي براي مردانگي در اثر حضور زنان در عرصه هاي اجتماعي. مراقبت: شامل ادعاهاي فمينيست ها درباره مراقبت است . بازتوزيع و شناسايي : راهبرد اصلي اين ايده نوعي آشتي ميان ماترياليست ها و فرهنگ گراها است. انديشه هاي پاياني: به طور كلي : جناح چپ در دو صف واقع شدند؛ 1- ماترياليست ها : اهميت مفهوم برابري 2- فرهنگ گرايان : تاكيد بر گفتمان و در نظر گرفتن تفاوت ها - اين امكان كه اين شكاف و گسل موجود ، به آشتي نهايي برسد ، بعيد به نظر مي رسد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 22:13 توسط قنبری نیک
|
|
||