|
|
|
|
|
تحول فرهنگي در جامعه پيشرفته صنعتي - اينگلهارت فصل سوم عنوان : ثبات و دگرگوني در نظام هاي اعتقادي توده ها تا چند دهه پيش بيشتر گرايش ها به سوي ثبات بود . اما به مرور زمان و به تبع تحولات و دگرگوني ها ي رفتاري ، نظريه ثبات دچار چالش جدي شد. از جمله علل به وجود آمده در تغيير نظريه مذكور، اين بود كه صاحب نظران مدعي بودند كه نمايش وجود تمايلات رفتاري در بلند مدت مشكل است هر چند وجودشان لازم است. كارنوس تحقيقات خود را به همين امر متوجه كرده و قائل است كه رفتارها- علي الخصوص پس از جنگ ، نشان دهنده اضطراب در باره ثبات و انسجام گرايش هاي سياسي توده هاست. فصل سوم كه بيشتر بحث روشي است . با استفاده از مدل هاي روشي ذكر شده از جمله : مدل ماركوف چين- مدل سياه و سفيد – و مدل نگرش پنهان بدنبال سنجش و بررسي ميزان همبستگي بين رفتارهاي افراد در شرايط متفاوت و جوامع گوناگون است. در مدل ماركوف صرفا به دو نوع مولفه ( با نگرش ها و بي نگرش ها) پرداخته و در مدل دوم به نگرش هاي قابل مشاهده تاكيد كرده و در مدل نگرش پنهان به نوعي به دنبال آن گونه از تمايلات و گرايش هاي پنهان و سطح زيرين رفتارها است كه در واقع شكل دهنده اصلي رفتار مي باشند. عمده مشكل تحقيقات وقت و انگيزه است. نكاتي چند : واقع امر اين است كه نوعي دگرگوني تدريجي از ارزش هاي مادي به فرامادي پديده آمده است. در ميان بزرگسالان يك ثبات ارزشي بيشتري ديده مي شود ، نسبت به ديگر گروهاي سني. - زاجونك مي گويد: گرايش هاي شناختي و عاطفي نظامهاي متفاوتي هستند كه بر يك ديگر نفوذ دارند، اما تا حدي استقلال دارند. با اين تغيير گرايش ها ، ممكن است احساسات بر شناخت پيشي گيرد. - توده هاي مردم گرايش هاي اجتماعي سياسي ثابتي دارند اما شاخص يابي و زمينه ها براي اندازه گيري آن ها ناقص است. - منظور اينگلهارت از ارزش ، ارزش هاي اجتماعي است . يعني به چه چيزهايي مردم ارزش مي دهند. - سخن اصلي وي اين است كه توسعه اقتصادي ، اجتماعي و... چه تاثيري بر جوامع غربي گذاشته است؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 12:9 توسط قنبری نیک
|
|
||